دلنوشتههایی برای فرزندم

خرید بک لینک
امروز از یک انتظار کوچک مادرانه برای تو مینویسم، برای نو محمدحسینم که در حال گذراندن کلاس هفتم هستی ودر حال گذراندن سن 13 سالگی هستی عزیزم میدونم ازت دورم و هرکاری ازم بر میومد رو کردم تا ترو پیش خودم بزرگ کنم اما پدرت مانع شد و تاابد نمیتونم اونو ببخشم ولی حداقل انتظاری که ازت داشتم یه تبریک خشک و خالی روز مادر بود اما طی این سالها حتی یه بار هم این کارو نکردی با اینکه میدونستم زنگ نخواهی زد ولی دیشب تا دیر وقت بیدار بودم و منتظر پیامی یا تماسی از طرف تو بودم اما چه حیف که حتی اینم بهت یاد ندادند من ازت انتظار دارم این احترام ها رو یاد بگیری چون در آینده تو زندگی شخصی ات هم تاثیر گزاره ، شایدهزینه بر هم نیست اما  یه احترامه یا یه دلخوشی کوچک.... . ؟؟!!!! اینا برای این ننوشتم که بهم زنگ بزنی برای این نوشتم که دیگر کودک نیسیتی و  بزرگ شدیپس جا داره کم کم این روابط رو باید یادبگیری ......پس از طرف تو به خودم این روز رو، یعنی روز مادر رو تبریک عرض میکنم. امیدوارم وقتی این پیاما بدستت رسید درکم کنی.... پس روزم مبارک که در برابر تمام ظلم و ستم ها بی عدالتی ها و بی مهری ها و تمام ناملایمات زندگی ایستادگی کردم.              روزم مبارک + نوشته شده در  دوشنبه چهارم بهمن ۱۴۰۰ساعت 11:3&nbsp توسط ل. سلیمانی  |  دلنوشتههایی برای فرزندم...

ما را در سایت دلنوشتههایی برای فرزندم دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 101 تاريخ: پنجشنبه 8 ارديبهشت 1401 ساعت: 5:19

فرزندم جان جهانم، محمدحسین ام من بـه خدایی ایمان دارم کـههمین نزدیکی ست وبه دعای مادرانه ام کـه از ته دل سر بـه سوی اسمان میبرد خدایم را صدا می زنم کهتورارا در پناه خودش حفظ کند.  امینمطمئن باش تو از خیال آدمهایی که دوستت دارند فراموش نخواهی شد، دردانه من وقتی روز سه شنبه پس از 8 ماه دوری برای 5 دقیقه تو رو ملاقات کردم گویی خدا کل دنیا رو بهم داده بود اونروز تا شب نگاه معصومانه ات از جلو چشمانم دور نمی شد خلاصه نمیدونم چطور شب رو تا صبح سپری کردم، فقط خدا حالمو منو میدونه و بس که چقدر زجر آور است دوری ات برایم..... فردای اون روزرفتم به مادر و خواهرم سر بزنم که احوال تو رو پرسیدن وقتی عکس هامونو بهشون نشون دادم کلی واست ذوق کردند و مشتاق دیدار ت هستند اینو باور کن حتی اگر سالها دیداری بین تو با خونوادم نباشه هیچ گاه مادر بزرگت، خاله ها دختر خاله و پسرخاله هایت تو رو از یاد نمی برند اینو اوقتیکه اشک شوق با دیدن عکس های تو از چشماشون جاری شد  فهمیدم عشق مامان تو با دوری ات  هر روز خودتو به اونا یادآوری میکنی اونا تو رو خیلی دوست دارن ومشتاقانه  منتظر دیدارتنوقتی تو با من نیستی از من چه می مانداز من جز این هر لحظه فرسودن چه می مانداز من چه می ماند جز این تکرار پی در پیتکرار من در من مگر از من چه می ماند + نوشته شده در  شنبه شانزدهم بهمن ۱۴۰۰ساعت 13:1&nbsp توسط ل. سلیمانی  |  دلنوشتههایی برای فرزندم...

ما را در سایت دلنوشتههایی برای فرزندم دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 97 تاريخ: پنجشنبه 8 ارديبهشت 1401 ساعت: 5:19

پسرم روشنایی نور دو چشمان منیبهترین هدیه ای از جانب یزدان منیمحمم تاج سرم ای که تو هستی منیروح منی جان منی همه وجودمیهمه روز ولنتاینو به عشقشون تبریک میگن منم با اینکه تلفنی بهت تبریک گفتم میخواستم عکسی ازکادو و جشنی که واست گرفتم اینجا بزارم اما نشد ولی بدون کادوت محفوظه و به عمه شرزی میدم بدستت برسونه + نوشته شده در  سه شنبه سوم اسفند ۱۴۰۰ساعت 9:37&nbsp توسط ل. سلیمانی  |  دلنوشتههایی برای فرزندم...

ما را در سایت دلنوشتههایی برای فرزندم دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 156 تاريخ: پنجشنبه 8 ارديبهشت 1401 ساعت: 5:19

صفحه بندی